با استرس مقابله کنید.
به خاطر داشته باشید که صاحبان تفکرات مثبت به جای مشکلات به راه حل ها نگاه می کنند. وقتی روی راه حل ها متمرکز می شوید بدون شک استرس تان کمتر می شود.
به آرامش ذهنی برسید.
مثبت اندیشی موجب می شود به طرف مثبت سکه زندگی توجه کنید. وقتی فردی به بخش مثبت زندگی فکر می کند به آرامش ذهنی می رسد. افکار مثبت شما را آرام می کنند چون دیگر محدود نیستید برای رسیدن به اهدافتان از روش حمله و خشونت استفاده کنید.
روابط عمیق تری داشته باشید.
آیا شما هم جذب افرادی که اندیشه مثبت بیشتری دارند، نمی شوید؟ چرا انسان هایی که صاحب تفکر مثبت هستند روابط عمیق تری با دیگران ایجاد می کنند و ارتباط گرفتن با آنها آسانتر است.
برنامه ریزی بهتری برای زندگی داشته باشید.
وقتی ذهنتان از افکار منفی و غیرضروری پاک شود، بی تردید افکارتان سازمان یافته تر می شوند که تاثیر این امر در فعالیت ها و کارهای روزمره شما منعکس می گردد.
در نهایت نیز حاصل مثبت اندیشی شما سازمان یافتگی بهتر فضا و محیط زندگی تان است. وقتی مثبت می اندیشید، انرژی بیشتری دارید و کارهای خود را بهتر و مرتب تر انجام می دهید. فردی که تفکر مثبت دارد کمتر دچار آشفتگی و بی برنامگی می شود.
بهتر به اهداف خود برسید.
با تفکر مثبت شما روی راه حل متمرکز می شوید و وقت و انرژی خود را صرف احساسات منفی نمی کنید. حذف احساسات منفی انرژی تمرکز شما را روی کارهایتان افزایش داده و سریعتر به هدفتان می رسید.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط شبنم
رابطه
برای اینکه ناخواسته در رابطه های مختلف کاری، دوستانه و عاطفی دچار مشکلات نابخشودنی و غیرقابل جبران نشوید، اختلال های رفتاری را بدانید و جدی بگیریدشان.
اولش همه چیز خوب است، مثل آوای دهل اما کافی است کمی بیشتر به آدم های اطراف نزدیک شوی تا کم و کسری های آنها و البته خودت را در برقراری یک ارتباط ساده ببینی. این وقت هاست که آدم یاد آن مثل قدیمی می افتد که اینجا هم کاربرد دارد. اینکه: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش (و البته خودش) نهفته باشد.
برای اینکه ناخواسته در رابطه های مختلف کاری، دوستانه و عاطفی دچار مشکلات نابخشودنی و غیرقابل جبران نشوید، اختلال های رفتاری را بدانید و جدی بگیریدشان. برای شروع هم بهتر است نشانه های هرکدام را در خودتان جست و جو و حل و فصل کنید. بعد به دیگران برسید!
شکاک ها؛ مچ گیرند
باعث می شود آدم حساسیت زیادی روی طرف مقابلش پیدا کند و او را آن چنان کنترل کند تا به اصطلاح خودش در نهایت مچ گیری کند. آدم های شکاک معمولا بسیار تیزبین هستند و هوش بالایی دارند که برای آنها بیشتر از اینکه فایده داشته با شد، مخرب است. آنها تمایل به این دارند که دیگران را سرزنش کنند، چون آدم های حسود و خودبزرگ بینی به حساب می آیند. اکثرا در اجتماع اشخاص موفقی به حساب می آیند، دارای احساس ناامنی شدید عاطفی و ترس از دست دادن هستند که به احتمال زیاد به دوران کودکی شان برمی گردد، با همسرشان رفتاری مالکانه با نقابلی دلسوزانه دارند. برای درمان این آدم ها این نکته را یادتان باشد که شکاک ها جز خودشان درمانگری ندارند.
زندگی با آدم شکاک آفت هایی دارد. مثل این که چنین آدمی انرژی اش بیهوده صرف می شود و دائم احساس گناه، اضطراب و بی ارزشی دارد. جالب اینکه یک خود کم بین، در کنار یک شکاک احساس موردعلاقه بودن دارد؛ یعنی وقتی نامزد شکاکش دائم به بهانه های مختلف به او زنگ می زند، او در این تله می افتد که این یعنی دوست داشتن و اگر غیر از این باشد، به معنای این است که طرف دوستش ندارد؛ خطر اینجاست که اگر او از این رابطه ناسالم بیرون بیاید، در ارتباط بعدی اش با یک آدم عادی و نرمال، احساس می کند که این آدم به حد کافی به او علاقه ندارد. در کنار همه این موارد، شکاکیت در اکثر موارد مسری است و ممکن است بقیه راه م درگیر کند.
توجه طلب ها؛ بی وفایند
اکثر آدم ها از توجه بقیه نسبت به خودشان لذت می برند اما کسانیکه دارای اختلال رفتاری توجه طلبی هستند، بدون توجه بقیه نمی توانند زندگی کنند. آنها به شدت به تایید و تمجید بقیه محتاجند و هر ابزاری داشته باشند، با آن ابزار خودشان را در معرض توجه قرار می دهند؛ این ابزار ممکن است قیافه آنها یا ادا و اصول، یا لحن صدا باشد. نکته دیگری که درمورد آنها باید دانست، این است که توجه طلب ها با آدم های زیادی ارتباط برقرار می کنند، به دلیل اینکه اگر یکی را از دست دادند شخص دیگری وجود داشته باشد و در مجموع آدم های وفاداری نیستند.
همیشه خوب ها؛ همیشه خوب نیستند!
به این گروه از آدم ها سیندرلا هم می گویند، از این جهت که همیشه خوب و مثبت هستند. آنها احساس می کنند هیچ وقت نباید چیزی غیر از این باشند. این آدم ها طوری رفتار می کنند انگار اصلا خم کردن بلد نیستند، بنابراین دیگران قدر خنده آنها را نمی دانند. همیشه خوب ها، مشاور همه و زباله دان درد و بدبختی و گرفتاری آنها هستند و به دلیل ناتوانی شان در «نه» گفتن، دیگران از آنها سوءاستفاده می کنند. آنها به شدت از انگ بی معرفت می ترسند و البته از جامعه پاداش می گیرند، فایده پنهانی که مانع از این می شود متوجه مشکلشان شوند یا این رفتار را کنار بگذارند.
نجات دهنده ها؛ باید نجاتشان داد
این دسته از آدم ها به «رابین هود» مشهورند. نجات دهنده ها احساس می کنند باید به همه کمک کنند فکر می کنند برای این آفریده شده اند که آدم های بدبخت را از گرفتاری شان نجات بدهند. رابین هودها سهم خود آدم ها را در گرفتاری هایشان نمی بینند و معمولا زجرکشیده هایی هستند که کسی نبوده آنها را نجات بدهد. دو نکته درمورد این آدم ها وجود دارد؛ نکته هاول اینکه خیلی ها هستند که کمک نمی خواهند و شاید خود شخص گرفتار اصلا حاضر نیست برای رهایی از گرفتاری اش کاری انجام دهد. بنابراین تلاش های اشخاص رابین هنود هم به سرانجامی نخواهد رسید. نکته دوم هم اینجاست که رابین هودها در مثلث ظالم / قربانی / ناجی، نقش ناجی را برعهده دارند. نکته هم اینکه، یک قانون در این مثلث وجود دارد که می گویند ناجی این مثلث، جای دیگری نقش ظالم را برعهده دارد، پس نجات دهنده ها شاید بدون اینکه خودشان بداند در حق شخص دیگری ظلم می کنند.
خودشیفته ها؛ تله خود کم بین ها
آدم هایی که اختلال رفتاری خودشیفتگی دارند، همیشه خود را مستحق دریافت امکانات از دیگران می دانند. معمولا هم پس از دریافت این امکانات به دیگران اینطور می فهمانند که کارشان را به درستی انجام نداده اند. صدای خودشیفته ها آن قدر بلند است که صدای دیگران را نمی شنوند. خودشیفته ها فکر می کنند سلیقه آنها از سلیقه دیگران بهتر است، سلامتی شان مهم تر است، وقتشان باارزش تر است و...؛ آنها همیشه برای زندگی شان برنامه ریزی دارند و انتظار دارند همه با آنها هماهنگ شوند. خودشیفته ها معمولا اشتباهات خود را نمی بینند. البته آنها ویژگی های قابل تحسینی هم دارند اما مهم این است که خودشان را آن قدر بزرگ می بینند که بقیه اصلا به چشمشان نمی آیند. به طور معمول هم آدم های خودکم بین گرفتار خودشیفته ها می شوند.
و اما این سوال که چطور می شود خودشیفتگی را جبران کرد. در درجه اول پذیرفتن اینکه صدای دیگران هم شنیدنی است، سلیقه آنها هم خوب است، سلامتی شان مهم است و وقت آنها هم باارزش است. در درجه بعدی هم باید تمرین کرد که دلایل هرچند معقولمان را گاهی نگوییم.
با یک خودشیفته چطور باید برخورد کنیم؟ بدون توجه به نظر آنها کار خودتان را انجام دهید. گاهی با دیگران مقایسه شان کنید و اشتباهاتشان را هم در برخی اوقات به آنها یادآوری کنید.
کمال گراها؛ همیشه خسته اند
کمال گراها تنها به انجام کارهایی تن می دهند که مطمئند در آن برنده خواهند شد. معمولا وقتی قله ای را فتح می کنند، هنوز لذت فتح آن را نبرده، به سراغ فتح قله بعدی می روند. به همین دلیل همیشه خسته اند. کمال گراها باید بدانند همیشه نمی توان در همه زندگی نمره 20 گرفت، باید بتوانند از نمره 18 هم لذت ببرند. آدم های کمال گرا با کنارگذاشتن این ویژگی به خودشان آسودگی را هدیه می دهند.
معتادان هیجانی؛ دنبال تجربه جدیدند
اعتیاد هیجانی معمولا کسانی را گرفتار خودش می کند که همیشه پرانرژی هستند. به طور مثال شخص صبح سر کار است، عصر مشغول یک ورزش پرتحرک است اما آخر شب هنوز کلی انرژی دارد. اعتیاد هیجانی نمودهای مختلفی دارد، اعتیاد به کار، اعتیاد به اینترنت، اعتیاد به موادمخدر و... معتادان هیجانی در آدم های اطرافش به خصوص نامزد یا همسرش دائم به دنبال تجربه موارد جدید هستند. اگر طرف مقابل نیاز او به تجربه چیزهای جدید و هیجان را تامین نکند، ممکن است به سراغ رابطه موازی برود.
همشهری آنلاین
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 دی 1390 توسط شبنم
افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابیهایی بزرگ دست یابیم.
۱- نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانید.
۲- فهرستی از صفات مثبت خود تهیه و راههای تقویت آنها را بیابید و تجربه کنید.
۳- فهرستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنید برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابید تا به کمک آن بتوانید با افکار منفی مقابله کنید.
۴- سعی کنید در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنید. مثلا در ملاقات با دیگران به جای استفاده از کلمه خسته نباشید که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگویید «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید».
۵- افکار خود را متوجه خوبیها و جنبههای مثبت زندگی کنید تا به مرور مثبت نگر شوید.
۶- با خوش بینی سعی کنید، دستوراتی به ذهن خود دهید که اندیشههای جدید مثبت شکل گیرند.
۷- هر روز صبح که از خواب بر میخیزید، با نگاه کردن به منظره یک تابلوی نقاشی زیبا و یا نامهای خداوند، روز خود را با نشاط و خوشبینی آغاز کنید.
۸- از افراد منفینگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی میشوند، دوری و یا سعی کنید کمتر با آنها برخورد داشته باشید.
۹- به مشکلات بهعنوان محکی برای ارزیابی تواناییهای خود بنگرید و هرگز نتیجه بدی را پیشبینی نکنید، زیرا مشکلات فقط به اندازهای مهم هستند که ما آنها را مهم میپنداریم.
۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوستداشتنی گذشته خود فکر کرده و سعی کنید آنها را تکرار نمایید.
۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنید.
۱۲- به ندای منفی دورنی خود و تلقینهای بد و نگرانکننده دیگران بیتوجه باشید و سعی کنید عکس آنها را انجام دهید.
۱۳- به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشید و با خود تکرار کنید که من لیاقت بهترینها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنید که امید بیشتری به موفقیت آن دارید و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشید.
۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنید.
۱۶- در تعریف از افراد یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنید (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است).
۱۷- از چشم و همچشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری و سعی کنید روش زندگیتان را خودتان انتخاب کنید.
۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنید و بدانید که در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهید، میرسید.
۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانید و از آنها به خوبی استفاده کنید، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنید و مطمئن باشید میتوانید آنها را از بین ببرید.
۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشید و خود را همه فن حریف ندانید، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود بپرهیزید.
۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنید تا فکر و خیال آسودهای داشته باشید.
۲۳- از انزوا و گوشهگیری که باعث ایجاد افکار منفی میشود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنید.
۲۴- هر وقت احساس کردید افکار منفی سراغتان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهید و به کاری سرگرم شوید.
۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغتان بیاید، پس تا خسته نشدهاید به رختخواب نروید.
۲۶- هرگز خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنید.
۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کرده و به دیگران اجازه ندهید آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشید که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸- خندیدن را فراموش نکنید. خندیدن باعث میشود افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.
اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینهای ندارد و به سن و سال افراد هم مربوط نمیشود؛ فقط باید این شعار را فراموش نکنید.
«اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول میشود»
بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنید و آن را به فردا نیندازید؛ زیرا ممکن است آن فردا هرگز نیاید.
ناصر مهران فرد روانشناس بالینی
زیبــا شــو دات کام
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آذر 1390 توسط شبنم
خدا راشكركه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم:این یعنی اوزنده وسالم در كنارمن خوابیده است
خدا را شكركه دخترنوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است .این یعنی اودرخانه است ودرخیابانها پرسه نمیزند
...
خدا را شكركه باید ریخت وپاشهای بعدازمهمانی را جمع كنم. این یعنی در میان دوستانم بوده ام
خداراشكركه لباسهایم برایم تنگ شده. این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم
خداراشكركه در پایان روزازخستگی ازپامی افتم. این یعنی توان سخت كاركردن رادارم
خداراشكركه باید زمین رابشویم وپنجرههاراتمیزكنم. این یعنی من خانه ای دارم
خداراشكركه در جایی دورجای پارك پیداكردم. این یعنی هم توان راه رفتن دارم وهم اتومبیلی برای سوارشدن
خداراشكركه سروصدای همسایهارامی شنوم. این یعنی من توانایی شنیدن دارم
خداراشكركه این همه شستنی واتوكردنی دارم .این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
خداراشكركه هرروزصبح بایدبازنگ ساعت بیدارشوم .این یعنی من هنوززنده ام
خداراشكر كه گاهی اوقات بیمارمی شوم .این یعنی به یاداورم كه اغلب اوقات سالم هستم
خداراشكركه خرید هدایای سال جیبم راخالی می كند .این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم
نوشته شده در تاريخ جمعه 20 خرداد 1390 توسط شبنم
با پول می شود
خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه،
دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،
می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام که... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 فروردین 1390 توسط شبنم
«من باور دارم»ها
باورها به رفتارهای ما جهت میدهند. انگیزه ما برای شروع کاری میشوند و میتوانند ما را از انجام فعالیتی بازدارند. اعتقاد و ترویج باورهای مثبت، مثبتاندیشی را در زندگی نهادینه میکند. نهادهها فردا شکوفا میشوند و به همین دلایل است که باید باورهای ساده خود را برای پیچیدگیهای فردای زندگی جهت بدهیم تا کودکانمان به فردای بهتری نظر داشته باشند؛ جهتی روشن و مثبت نگر.
● من باور دارم
▪ که دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست ندارند، نیست و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست دارند نیست.
▪ که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمی باشد هر از گاهی موجب ناراحتی ما خواهد شد و باید به این خاطر او را ببخشیم.
▪ که دوستی واقعی به رشد خود ادامه خواهد داد حتی در دورترین فاصلهها.
▪ که ما میتوانیم در یک لحظه کاری کنیم که برای تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
▪ که زمان زیادی طول میکشد تا من همان آدم بشوم که میخواهم.
▪ که همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را میبینم.
▪ که ما مسوول کارهایی هستیم که انجام میدهیم، صرفنظر از این که چه احساسی داشته باشیم.
▪ که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
▪ که قهرمان کسی است که کاری را که باید انجام گیرد در زمانی که باید انجام گیرد، انجام میدهد، صرفنظر از پیامدهای آن.
▪ که گاهی کسانی که انتظار داریم در مواقع پریشانی و درماندگی به ما ضربه بزنند، به کمک ما میآیند و ما را نجات میدهند.
▪ که گاهی هنگامی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم اما این به من این حق را نمیدهد که ظالم و بیرحم باشم.
▪ که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتی که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگی دارد تا به اینکه چند بار جشن تولد گرفتهایم.
▪ که همیشه کافی نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
▪ که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به دلیل غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
▪ که زمینهها و شرایط خانوادگی و اجتماعی برآنچه هستم تاثیرگذار بودهاند اما من خودم مسوول آنچه که خواهم شد هستم.
▪ که نباید خیلی برای کشف یک راز کند و کاو کنم زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا تغییر دهد.
▪ که دو نفر ممکن است دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
▪ که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت به وسیله کسانی که حتی آنها را نمیشناسیم تغییر یابد.
▪ که گواهینامهها و تقدیرنامههایی که روی دیوار نصب شدهاند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
▪ که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد.
▪ که شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را میکند.
منبع: persianoz.com
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 اسفند 1389 توسط شبنم
نام شاعر : روان شاد حزین لاهیجی
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 آبان 1389 توسط شبنم